تبليغاتX
سرباز اسلام

سرباز اسلام

پاسخی به اهانتها و تهمتها

سلام دوستان گرامی. در این واپسین روزهای مهمانی خدا دعا را فراموش نکنید و پیش از همه برای ظهور منجی(عج) که تمام خیرات در آن است.

 

 

یکی از کارهایی که در راه خودم میخواهم انجام دهم استفاده از تألیفات سایر دوستان در سایر وبلاگها با ذکر مؤخذ است. مطلب این پست را از وبلاگ ارزشمند امانت در مورخۀ دوشنبه ۱۲ دیماه ۱۳۸۴ توسط آقا محمدحسن نگاشته شده است برایتان میاورم.

 

فقط به عنوان مقدمه عرض میکنم که این داستان جعلی از جمله داستانهاییست که در متون اسلامی آمده است و چنانچه پیش از این خدمتتان عرض کردم آلت دست دشمنان اسلام قرار گرفته است.

 

و اما مطلب این دوست عزیز:

نقد و بررسی صحت افسانه غرانيق

 

غرانیق جمع غرنوق است به معنای مرغان آبی ٬ لک لک ٬ بوتیمار (مرغ غم)

مشرکین اعتقاد داشتند که در بتهایشان ارواح ملائکه قرار دارند و این ملائکه دختران خدا هستند و از آنجا که این ملائکه به سمت بالا پرواز می کردند و نزد خدا شفاعت می کردند به آ نهاغرانیق می گفتند .

از بین مورخین طبری این داستان را با شاخ و برگ فراوان نقل کرده است. وی در دو جا به این داستان پرداخته است : ۱) در تفسیر خود ٬ ۲) در تاریخ خود
وی این داستان را در تفسیر خود از
۱۰ طریق و در تاریخ خود از دو طریق بیان کرده است.

راوی این مطلب محمد بن کعب قرظی است که در سال ۴۰ هجری بدنیا آمده و از یهودیان بنی قریظه بوده که بعدا مسلمان شده است و خودش اولین نفر است که این داستان را با قاطعیت بیان می کند .

متن داستان :

« می گویند پیامبر (ص) در سال ۵ بعثت در جمعی از مجامع قریش بود که سوره نجم بر ایشان نازل شد ٬ در آیات اول این سوره خداوند بیان کرده که پیامبر به غیر از چیز هایی که جبرئیل برای او بیان می کند حرفی نمی زند و بعد از آن تا آیه ۱۸ به ماجرای معراج پیامبر اشاره شده است.

لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏ (۱۸) أَ فَرَأَيْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّى (۱۹) وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ (۲۰)

در آیه ۱۸خداوند می فرماید : پیامبر به معراج رفت تا آیات پر عظمت خدا را در عوالم دیگر هم ببیند . در آیات ۱۹و۲۰ خداوند خطاب به مشرکین می گوید: شما از بتهای خود (لات ٬ عزّی و منات) چه دیدید؟

در اینجا طبری بیان می کند که شیطان بر زبان پیامبر این جمله را جاری کرد:

تِلکَ الغَرانیقُ العُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنّ لَتُرتَجی (اینها مرغان بلند پروازی هستند که امید است شفاعت آنها مورد قبول واقع شود).

در آیه ۲۱ خداوند می فر ماید : أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى‏ (آیا فرزند پسر برای شما و فرزند دختر برای خداست-در اینجا خداوند می خواهد به نوعی این طرز فکر اعراب را که پسر از دختر بلند مرتبه تر است ٬ مورد تمسخر قرار دهد-).

در آیه ۲۲ آمده است : تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِيزى‏ (اگر چنین باشد این تقسیم ناعادلانه است-اشاره دارد به این اعتقاد که ارواح بتها دختران خدا هستند-).

در آیه ۲۳ آمده است : إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏ (نیستند آنها مگر یک سری اسم که شما و پدرانتان نامیده اید٬ خدا در رابطه با آنها هیچ دلیلی را نازل نکرده است و شما فقط یک گمان بیشتر ندارید).

این آیات ادامه پیدا می کند تا در آیه ۲۶ خداوند می فرماید : وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى‏ (چه بسیار ملائکه که در آسمان هستند و شفاعتشان مورد قبول واقع نمی شود مگر خداوند اذن بدهد نسبت به کسانی که بخواهد و راضی باشد).

طبری بیان می کند که این آیات به آیه سجده رسید و پیامبر به همراه مسلمانان به سجده رفتند . در اینجا مشرکین هم به خاطر آیه ای که شیطان به پیامبر القا کرده بود سجده کردند ٬ حتی یک نفر از مشرکین به نام ولید که فردی پیر بود و نمی توانست سجده کند مشتی خاک برداشت و بر پیشانیش گذاشت.

این حادثه گذشت و بعد از ظهر جبرئیل در منزل پیامبر (ص) نازل شد . پیامبر (ص) آیات قبل را بر او خواند و وقتی به جمله ی (تِلکَ الغَرانیقُ العُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنّ لَتُرتَجی) رسید ٬ جبرئیل گفت من چنین چیزی به تو نگفتم و این القای شیطان بوده است . پیامبر (ص) از اینکه نتوانسته بود آیات الهی را بدرستی به مردم برساند ٬ به شدت ناراحت شد.

در اینجا بود که آیه ی ۵۲ سوره حج برای قوت قلب پیامبر نازل شد : وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (ای رسول ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آنکه وقتی آیاتی برای هدایت خلق تلاوت کرد ٬ شیطان در آن ایات الهی القاء دسیسه کرد خدا هر چه شیطان القا کرده محو و نابود می سازد و آیات خود را تحکیم و استوار می گرداند و خدا دانا به حقایق امور و درستکار در نظام عالم است).

بعد از نزول این آیه پیامبر (ص) به مردم فرمودند که جمله ی تِلکَ الغَرانیقُ العُلی وَ اِنّ شَفاعَتَهُنّ لَتُرتَجی جزو آیات قرآن نبوده و القای شیطان بوده است ».

 

دلایل جعلی بودن داستان :

۱) اولین و بزرگترین مشکل این داستان این است که همه میدانیم پیامبر (ص) معصوم بوده اند ٬ چطور امکان دارد چنین اشتباهی از ایشان سر زده باشد و شیطان در حین تلاوت آیات جمله ای بر زبان ایشان جاری ساخته باشد؟!

۲) یکی از بزرگترین اشتباهات راوی این داستان این بوده است که فراموش کرده سورۀ حج مدنی است (درست است که در مورد مدنی بودن آیه ۵۲ و چند آیه دیگر از این سوره ابهام وجود دارد ولی این ابهام در این است که آیا این آیه در مدینه نازل شده یا در راه مدینه . پس مکی بودن آیه به کل منتفی است) پس چطور امکان دارد که آیه ۵۲ سوره حج در بعد از ظهر آن روز در مکه نازل شده باشد. در ضمن سوره نجم هم در سال ۲ بعثت نازل شده است نه در سال ۵ بعثت !!

۳) از دیگر ایرادات این داستان آن است که مسلمانان در زمان مکه در اجتماع مشرکین قریش شرکت نمی کردند . همچنین در روایات مختلف این داستان آمده است که پیامبر در هنگام نزول این آیات در خواب بوده اند یا در نماز و یا در حال طواف به دور کعبه . خود این تناقض ها باعث می شود که اصل داستان مورد تردید واقع شود٬ در ضمن چطور امکان دارد که پیامبر در خواب بوده باشند و در هنگام نزول این آیات مسلمانان و مشرکین گرد ایشان جمع شده باشند ؟!

۴) مهمترین راوی این داستان محمد بن کعب قرظی است که خود او اولین نفری است که این داستان را نقل می کند و آن را به هیچ کس هم نسبت نمی دهد حال آنکه سال تولد وی ۴۰ هجری است !! در ضمن وی از یهودیان بنی قریظه بوده که تنها طایفه ی یهودیان است که پیامبر با آنهاجنگیده اند و احتمال می رود که آنها این کینه خود را با سر هم کردن چنین داستان هایی مرتفع کرده باشند. حتی ابن عباس هم که با تردید به این داستان اشاره کرده است سال ۱۰ بعثت به دنیا آمده است ولی این حادثه به گفته طبری در سال ۵ بعثت رخ داده است .

۵) مسلم و بخاری علمای بزرگ اهل سنت هم که هم عصر طبری بوده اند هیچ اشاره ای به وجود چنین داستانی نکرده اند و طبری هم به خاطر اینکه ابن اسحاق این روایت را نقل کرده آن را در کتب خود آورده است . جالب اینجاست که ابن هشام شاگرد بزرگ شاگرد محمد بن اسحاق هم این مطلب را در کتاب خود (السیره النبویه) که از روی کتاب محمد بن اسحاق جمع آوری کرده ٬ نیاورده است. در ضمن بزرگترین مشکل این است که علی (ع) که همواره یار و یاور پیامبر (ص) بوده است چرا در هیچ جا هیچ اشاره ای به این مطلب نکرده است ؟!

اینها فقط دلایل عقلی و تاریخی است که نشان می دهد این داستان از اصل جعلی بوده است .

این همان داستانی است که سلمان رشدی ملعون بر پایه آن کتاب آیات شیطانی خود را نوشت . وی در پایان کتاب خود از مولانا محمد علی ( که یک کتاب تفسیر قرآن دارد و در آن به این داستان اشاره کرده است ) تشکر می کند حال آن که خود مولانا محمد در کتاب خود این داستان را جعلی عنوان کرده است.

سلمان رشدی در کتاب خود به این موضوع پرداخته که این تنها باری نبوده که پیامبر در خواندن آیات برای مردم اشتباه کرده بلکه هر بار که اطرافیان پیامبر با وی صحبتی می کردند ایشان نعوذ بالله نمی توانستند تشخیص دهند که این صحبت ها از طرف آنهاست یا خدا و این صحبت ها را به عنوان آیات قرآن برای مردم بیان می کردند .

ان شاء الله هر جا که هست خدا هلاکتش را نزدیک بگرداند.

التماس دعا

این بود مطلب این دوست گرامی از وبلاگ امانت. خب حالا واقعا به نظر شما مقصر اصلی کیست؟ کسی که داستان را جعل میکند یا کسی که از آن سوءاستفاده میکند؟

افراد دروغگو(طبری را نمیگویم؛کسانی را میگویم که این داستان را برایش بدیهی جلوه داده اند.) بیشتر مقصرند یا کسانی که دروغ را آلت دست قرار میدهند؟ یا مایی که به فکر پاسخگویی نیستیم؟!!

 

در صورتی که منوی نظرات باز نشد برای ثبت نظرتان اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 12:47  توسط مسلمان ایرانی 

سلام خدمت دوستان.

وقتی میخواهیم جواب شبهه های افراد بیدین را بدهیم ناگزیر باید به دلایل خود بر وجود خدا نیز بپردازیم.

 

در ابتدا میخواهم وارد بحثهای خاص نشوم و از راهی وارد شوم که به آن برهان فطرت گویند.این راه راهی ساده است ولی پذیرش آن قدری سخت است. به هر حال به زودی روشهای قطعی تری برای اثبات وجود خدا مطرح میکنیم.

 

تمایلات فطری

 

انسان در درون خود دو دستگاه برای درک مسائل دارد . یکی دستگاه عقل و حس واندیشه است که با کمک حواس پنجگانۀ خودش حس میکند. دستگاه و کانون دیگری هم در انسان هست به کانون تمایلات و احساسات است. مسلم است که میتوانیم فرق احساسات و حس را بفهمیم: ما نمیتوانیم احساساتی مثل عشق و نفرت را با حواس پنجگانه حس کنیم.

 

یک سری خواسته ها در وجود انسان هست که در حیوان وجود ندارد(خواسته های عالی- مربوط به بعد انسانی در بحث انسان شناسی) مثل کنجکاوی یا نوع دوستی شناختن این تمایلات زیاد هم سخت نیست زیرا با حسابهای دو دو تا چهارتای خوی حیوانی همخوانی ندارند و نیز مانع از اجرای برخی تمایلات حیوانی میشوند به عنوان مثال میل ایثارگری شما را وادار میکند بر عکس میل حیوانی به خوردن برای غذا خوراندن به یک فقیر از غذای خود بگذرید.

 

گروهی از این تمایلات وقتی انسان به دنیا می آید در انسان به صورت بالقوه وجود دارند یعنی هنوز نمود پیدا ننموده اند و این خود ما هستیم که این تمایلات را در خود پرورش میدهیم و اگر موفق به این کار بشویم به انسانیت میرسیم و گرنه موجودی به مسخ شده تبدیل میشویم.

 

علم روانشناسی و تمایلات فطری

 

 گروهی از روانشناسان از جمله فروید شعور باطن را عناصر مطرود از شعور ظاهری میدانند. از همین راه هم هست که این افراد پرستش و دین را ساختۀ دست بشر میشمارند.

گروه دیگر مانند یونگ ، که خود از شاگردان فروید، معتقدند که شعور باطنی را جدا از شعور ظاهری دانسته میگویند که شعور ظاهری در فطرت هر کسی و در خلقت هر کسی قبل از اینکه به دنیا بیاید با خودش وجود دارد.

روانشناس و فیلسوف آمریکایی ،ویلیام جیمز، در کتابی که در ایران با نام «دین و روان» به چاپ رسیده میگوید:

 

«هر قدر انگیزه و محرک میلهای ما از این عالم طبیعت سرچشمه گرفته باشد ، غالب میلها و آرزوهای ما از عالم ماوراء طبیعت سرچشمه گرفته است.»

 

این روانشاس میگوید بیشتر آرزوهای ما ریشه اش طبیعی نیست.اگر میل غذا خوردن در ما وجود دارد ، این غذای خارجیست که این میل را در ما به وجود میاورد ولی در ما میلهای عالیتری وجود دارد که منشأش حقایق بالاتر از امور مادیست.چرا که غالب آنها با حسابهای مادی و عقلانی یعنی با حسابهای فکری که آدم روی منافع و حسابگری بخواهد بوجود بیاوردجور در نمی آید.جای دیگری میگوید:

 

«هر وضع و حالتی را که "مذهبی" بنامیم چیزی از وقار و وجد و لطف محبت وایثار همراه دارد.اگر خوشی به او روی دهد خنده های جلف و سبک از او دیده نمیشود... آنچه من در آزمایشهای خود اصرار دارم وقار و سنگینی است.»

 

با توجه به نظرات موافقین و مخالفین قضاوت کنید که تمایلات فطری وجود دارند یا نه.

 

شناخت خدا به صورت فطری

 

اگر بپذیریم که تمایلات فطری وجود دارند، میتوانیم وجود خدا را در درون خود احساس کنیم. این راهی است که عرفا با استفاده از آن وجود خدا را برای خود اثبات میکنند. آنها میگویند ما در درون خود حس میکنیم که خدایی هست و همین برای پذیرفتن اینکه خدایی هست بس است:

 

شورش عشق تو در هیچ سری نیست که نیست

منظر روی تو زیب نظری نیست که نیست

 

حتی عرفا در این زمینه ادعایی کرده اند اعتراض فقها را برانگیخته و آن اینکه آیۀ ۲۳ سورۀ اسراء که میفرماید:«و قضی ربک ان لا تعبدوا الّا ایاه»(=و پروردگارت حکم میدهد که جز او را پرستش نکنید.) قضی را که به معنای حکم کردن است به قضای تکوینی(در بحث قضا و قدر) میگیرند و میگویند بشر نمیتواند کسی جز خدای یگانه را پرستش کند. اگر بت پرست است ؛ اگر مشرک است ؛ اگر بیدین است(که به این واسطه یا خودپرست است یا پول پرست یا دنیا پرست یا شهوت پرست) در تمام این پرستشهای غلط وجود خدا را جستجو میکند ولی از آنجا که گمراه است موجودی غیر از خدا را میپرستد(و پیامبران برای نجات او از این گمراهی آمده اند)

 

البته این ادعای اخیر را فقها و دانشمندان دینی قبول ندارند ولی به هر حال عرفا از این راه وجود خدا را میپذیرند.(روش فقها و دانشمندان را نیز به زودی مورد برری قرار خواهیم داد.)

 

اگر ما تمایلات فطری مثل کنجکاوی؛ میل برتری طلبی؛ میل به ستایش موجودی برتر را در خود بنگریم میفهمیم که ما برای خود خدایی را میجوییم.

 

ما هم اگر در به درون خود بنگریم میبینیم که همیشه به دنبال موجود پاک مقدس؛ همچنین موجودی برتر و بی نیاز و نیز تکیه گاهی برای نیازها میگردیم. خب این موجود کیست؟ موجودی که وقتی درب تمام امیدها بر ما بسته شد به دنبال او میگردیم تا از او یاری بطلبیم کیست؟

 

او همان خداست.

 

آیا برهان فطرت مصداق قرآنی و روایی هم دارد؟

 

پاسخ مثبت است. به آیات زیر از قرآن بنگرید:

 

خالصانه رو به دین آور ، این فطرتی است که خداوند انسانها را با آن سرشته است.(سورۀ روم آیۀ۳۰)

 

و زمانی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم فرزندانشان را بر کشید و آنها را بر خودشان گواه گرفت: آیا (من) پرودگار شما نیستم؟ گفتند: آری ، شهادت میدهیم.(سورۀ اعراف آیۀ ۱۷۲)

 

در آیۀ اخیر رمز و حقیقتی وجود دارد. آیه نمیگوید خدا ذریۀ آدم را از پشت آدم بیرون کشید میگوید ذریۀ فرزندان آدم را یعنی به عبارت ساده این سؤال "آیا پرودگار شما نیستم؟" در عالم ذر از ما پرسیده شده است و همۀ ما در آن عالم بدان پاسخ مثبت داده ایم. و این نشلانگر آنستکه روح ما با وجود خداوند آشناست.

 

همچنین در روایتی داریم(منبعش را خاطرم نیست) که امام صادق به مرد کافری فرمودند. آیا تا به حال شده که بر کشتی سوار باشی و کشتی در حال غرق شدن باشد و تو به دنبال کسی بگردی که تو را نجات دهد؟گفت آری فرمود: او همان خداست.

 

منبع اصلی:

توحید استاد شهید مرتضی مطهری

 

ان شاء الله به زودی راجع به برهانهای دیگر برای اثبات وجود خدا مطالب دیگری میاوریم.

 

 

 

 

در صورتی که منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 18:24  توسط مسلمان ایرانی 

استفاده از احادیث جعلی و بی اعتبار

 در این روش منحرفین سعی میکنند با تکیه بر کتب حدیث و تفاسیر کم اعتبار احادیث و تفاسیر ضعیف را بدیهی جلوه دهند. در این زمینه باید مد نظر داشت:

 اول از همه باز هم مثل تفسیر تشخیص اینکه چه حدیثی صحیح است و چه حدیثی نه؛ کار راحتی نیست و دانشجویان علوم حدیث اقلا چهار سال باید برای درک اولیۀ آن درس بخوانند. پس یک شبهه افکن که حتی خواندن کتاب آسمانی را ننگ میداند چگونه میخواهد برای ما حدیث نقل کند؟!! ما چطور میخواهیم بدان اطمینان کنیم؟

دوم اینکه با وجود دشوار بودن ولی باز ما روشهایی را داریم که مای کم سواد هم بتوانیم گروهی از احادیث جعلی را بازشناسیم (و نه اینکه احادیث درست را تشخیص دهیم) مهترین این روشها تطبیق آیه با قرآن است مثلا این حدیث را به صورتهای مختلف در کتب گوناگون از پیامبر(ص) شنیده اید که:

 زن زیباروی نازا را رها کنید و (به جای او) کنیز سیاهی که بچه میاورد بگیرید!

این حدیث که باعث انزجار خیلی از دخترها از اسلام است موضوع را طوری جلوه میدهد که گویی از نظر اسلام زن دستگاه تولید کودک است!! در حالی که این حدیث نه تنها مصداق قرآنی ندارد بلکه در تضاد کامل با برخی آیات قرآن است: پیامبر خدا زکریا(ع) زنی نازا داشت ولی تا آخر عمر با او زندگی کرد. همسر بزرگوار پیامبر بت شکن ابراهیم(ع) یعنی بانو ساره(س) دقیقا طبق آیات و روایات «زیبارویی نازا» بود ولی حضرت ابراهیم او را رها نکرد تا در نهایت خداوند در سن پیری گوهری چون اسحاق(ع) را از همین «زیباروی نازا» به آن پیامبر همام اعطا کرد. نمونۀ مؤمنین در قرآن یعنی آسیه(س) زنی نازا بود  ولی این مسئله هیچ اثری در اسوه بودن آن بانوی بزرگوار برای ما نداشته است.

 

 سوم اینکه شما روزی چند دروغ از دیگران میشنوید؟ افراد دروغگو را ندیده اید؟ افراد بیدین بدترین دروغگویانی هستند که شما میتوانید ببینید و این را من با چشمان خودم دیده ام ..پس واقعا چرا برخی جوانها دروغ هر دروغگویی را باور میکنند؟

 

یادمان باشد شبهه افکنها چیزی برای از دست دادن ندارند پس هر دروغی میگویند در نهایت هم اگر قبول نکنید از آنها چیزی کم نمیشود پس راحت دروغ میگویند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 15:39  توسط مسلمان ایرانی 

خدای یگانه از زبان آخرین پیامبرش

 

 

آنچه آوردم گزیده ای از سخنان قصار حضرت محمد(ص) در کتاب نهج الفصاحة است:

 

۱.اگر میخواهید نزد خدا خداوند منزلتی والا یابید خشونت را با برداباری و محرومیت را با عطا تلافی کنید.

 

۲.خداوند ملّتی را که حق ضعیفان خود را نمیدهند پاک نمیگرداند.

 

۳.خداوند به صورت و اموال شما نمینگرد بلکه به دلها(=باطن) و  اعمال شما مینگرد.

 

۴.در موقع آسایش خدا را بشناس تا در موقع سختی تو را بشناسد.

 

۵.کسی که از گناه توبه میکند مانند کسی است که مرتکب گناه نشده است و کسی که از گناه آمرزش میطلبد و دوباره مرتکب آن میشود ؛ خدای خود را مسخره میکند.

 

۶.خدا را نزد بندگانش محبوب سازید تا شما را دوست بدارد.

 

۷.خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد ؛ بخشنده است و بخشش را دوست دارد ؛ پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد.

 

۸.خداوند راستگوست ؛ با او راست باش.

 

۹.بدکاری که به رحمت خدای بلندمرتبه امید دارد از عابد مأیوس ، به خدا نزدیکتر است.

 

۱۰.هر کس در حضور مردم نماز خود را نیکو کند و به خلوت رود آنرا بد بجا آورد، این اهانتیست که به خدای خود میکند.

 

۱۱.از جمله عباداتهای نیکوی انسان، خوش گمان بودن به خداست.

 

۱۲.بدترین گناهان کبیره ، بد گمانی به خداست.

 

۱۳.به درستیکه خوش گمانی به خداوند از نیکویی عبادت است.

۱۴.خداوند فرشته ای دارد که هنگام نماز بانگ میزند ای آدمیزادگان برخیزید و آتشهایی را که (بواسطۀ گناه) بر خویشتن افروخته اید با نماز خاموش کنید.

 

۱۵.هر کس از خدا چیزی نخواهد ، خدا از او خشمگین میشود.

 

۱۶.دو رکعت (نماز) کسی که متوجه خدا باشد بهتر از هزار رکعت (نماز) کسیست که از خدا غافل است.

 

۱۷.اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.

 

۱۸.جهادگر کسی است که در اطاعت خدا با نفس خود به جهاد بپردازد.

 

۱۹.خدای را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند.

 

۲۰.دانش انسان همین بس که خدای یگانه را بپرستد و نادانی انسان همین بس که دلبستۀ نظر خود باشد.

 

۲۱.اگر مردی از روز تولدش تا روز مرگش ،در پیرمردی، برای جلب رضایت خدا بر چهرۀ خویش بغلطد(یعنی به سختی عبادت کند)؛ عمل خود را در رستاخیز کوچک خواهد شمرد.

 

۲۲.وقتی بنده از خدا بترسد خدا همه چیز را از او بترساند و اگر بنده از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند.

 

۲۳.اگر از روی تقوای خدا ، از چیزی درگذری خداوند بهتر از آنرا به تو خواهد داد.

 

۲۴.خدا را از فضل او طلب کنید زیرا خدا دوست داردکه از او بخواهند و افضل عبادات انتظار فرج است.

 

۲۵. از خدا علمی سودمند بخواهید و از دانشی که سودی ندهد به خدا پناه ببرید.

 

۲۶.هر کس چهل صبحگاه (شبانه روز) برای خدا خالص شود چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری شود.

 

۲۷.اگر روزی بر من بگذرد و در آن روز دانشی نیاموزم که مرا به خداوند نزدیک کند طلوع آفتاب ان روز بر من مبارک مباد.

 

۲۸.رضایت هیچکس را در خشمگین کردن خداوند مجوی.

 

۲۹.بهترین کارها نزد خدا دوست داشتن و دشمن بودن در راه خداست.

 

۳۰.نشانۀ دوست داشتن خدای بلند مرتبه علاقه به یاد(ذکر) اوست و نشانۀ نفرت از خدای عزّوجلّ نفرت از یاد(ذکر) اوست.

 

۳۱.گروهی که با هم به یاد(ذکر) خدای بلندمرتبه بنشینند ، برنخیزند مگر آنکه به ایشان گفته شود: «برخیزید که خدایتان آمرزید و بدیهاتان را به نیکی تبدیل فرمود.»

 

۳۲.سه کسند که خداوند بلند مرتبه دعایشان را رد نمیکند: آنکه فراوان یاد خدا کند ، ستمدیده و پیشوای دادگر.

 

۳۳.ساعتی بدون ذکر خدا بر آدمیزاد نگذرد مگر آنکه در روز قیامت حسرتش را بخورد.

 

۳۴.رحمت خدا صد جزء است. یک جزء را میان خلق تقسیم فرموده و نود و نه جزء را برای رستاخیز نگهداشته است.

 

۳۵.کسی به بهشت میرود که که امید آن دارد و کسی از جهنم دور میماند که از آن بیمناک باشد و خداوند به کسی رحم میکند که (خود آن شخص در حق دیگران) رحم میکند.

 

۳۶.هر گناهی را ممکن است خدا ببخشد مگر کسی که به حال شرک بمیرد یا مؤمنی را بکشد.

 

۳۷.شرک در امت من از گذر کردن مورچه از کوه صفا در شب تاریک نهانتر است و نزدیکتر از همه (به شرک) آنستکه چیزی از ستم را دوست داری یا چیزی از عدل را دشمن داری.

 

۳۸.بخشش خدا، از گناهان تو بزرگتر است.

 

۳۹.خداوند بندگانی دارد که آنها را برای (رسیدگی به) نیازهای مردم خلق فرموده است.

 

۴۰.خدا برای هرکه نیکی خواهد او را در کار نیک دانا و به دنیا بی اعتنا کند و عیوبش را به وی بنمایاند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:43  توسط مسلمان ایرانی 

دعای کمیلی که من شناخته ام

 دعای کمیل بنا به روایتی دعای پیامبر زندۀ خدا خضر(ع) است که امام علی(ع) آنرا به کمیل آموختند.

 دعا مثل تمام کارهای یک مؤمن با این جمله آغاز میشود: بسم الله الرّحمن الرّحیم

در ادامه خدا را به صفات نیکویش سوگند میدهد تا به خواهشش توجه فرماید:

 

 ای خدای یگانه! من به راستی از تو خواهش میکنم به وسیلۀ بخشایشت که برهمه چیز احاطه دارد و به نیرویت که با آن بر همه چیز غلبه نموده ای و هر چیزی در برابر آن خاضع است و هر چیزی در برابر آن ناچیز است...به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده است و به علمت که بر هر چیز احاطه دارد... ای نور ای پاک ای نخستین ازلیان و واپسین آخران

 

 اینجا در همان ابتدای دعا از خدا خواهش میکنیم که گناهان ما را ببخشد . اینجا حقیقت گناهان در قالب جملات بیان میشوند:

 

 خداوندا بر من ببخش گناهانی را که پاکیها را از هم میپاشاند

 خداوندا بر من ببخش گناهانی را که سرزنش را فرود میاورند

 خداوندا بر من ببخش گناهانی را که نعمتها را تغییر میدهند

 خداوندا بر من ببخش گناهانی را که دعا را زندانی میکنند

 خداوندا بر من ببخش گناهانی را که بلا نازل میکنند

 خداوندا بر من ببخش گناهانی را که امید را قطع میکنند

 خداوندا بر من ببخش هر گناهی را که کرده ام و هر خطایی که انجام داده ام.

 

شاید سؤال شود که چرا اینقدر زود سر اصل مطلب میرویم و از خدا درخواست بخشش میکنیم. در پاسخ باید توجه شما را چهارمین بند از این همین بخش از دعا توجه کرد برخی گناهان راه را بر استجابت دعا میبندند میگوییم خدایا بر آن گناهان را ببخش تا دعایم پذیرفته شود. در ادامه میگوید:

 

خدایا با یادت به تو نزدیک میشوم و خودت را نزد خودت به واسطگی میخواهم و به وسیلۀ بخششت خواهشت میکنم که من را به خویش نزدیک کنی...

 

 اینجا میبینیم که تفکر شیعه نیز بین انسان و خدا فاصله ای قائل نیست و خود خدا را نزد خودش به شفاعت میخواهد در ادامه:

 خدایا از تو خواهش میکنم ، خواهش کسی که احتیاجش زیاد شده و نیازش را به هنگام سختیها بر تو فرو میاورد ... خدایا بر گناهانم بخشنده ای و بر زشتیهایم پوشاننده ای و بر عمل زشتم نیک گرداننده ای نمیابم! نیست خدایی جز تو پاکی و من ستایشت میکنم ؛ «بر خود ظلم کردم» و با نادانیم جرأت یافتم و دلم آرام گرفت به یاد قدیم نو بر من و منتی که بر من نهادی خدای من مولای من چه زشتیها که پوشاندی چه بلاهای سنگین که برگرداندی ...و چه ثناهای نیکویی که اهل آن نبودم گستراندی ... پس به عزتت که عمل زشتم راه دعایم را بر تو نبندد و منرا با رازهایی از من که میدانی رسوا نکنی

 

 این بخشها که گذشت نیز همان راه قسمت بالا را میرود. خاصیت جالب این دعا درسهای خداشناسیست که ما گاهی فراموششان میکنیم مثلا گاهی فراموش میکنیم که جز خدا هیچ کسی را نداریم:

 

 خدای من و پروردگار من جز تو چه کسی را دارم تا از او خواهش کنم که بدحالیم را برطرف کند؟ ... خدای من و مولایم دستوری بر من جاری کردی که در آن خواهش نفسم را پیروی کردم ... دلیلی نیست برای من در آنچه انجام شده در قضای(خواست) تو ... به سوی تو آمده ام ای خدای من بعد از کوتاهی و زیاده رویم «بر خودم» ، در حالی که پوزشخواه ، پشیمان ، شکسته ، عفوخواه ، آمرزش طلب ، بازگشت کنان ، اقرارکننده ، دل نهاده و اعتراف کننده هستم و از آنچه کرده ام گریزگاهی نمیابم و نه پناهگاهی که در کارم بدان روی آورم ، مگراینکه عذرم را بپذیری و منرا بر گسترۀ بخششت وارد کنی. خداوندا ! پس عذرم را بپذیر و بر سختی حالم ببخش و از بند سخت گناهانم رهاییم بخش . ای پروردگار به ناتوانی بدنم و نازکی پوستم و باریکی استخوانم رحم کن. ای کسی که آفرینشم و یاد من و تربیت و نیکویی و غذادادنم را آغاز نمودی بواسطۀ همان بخشش اولیه ات بر من عطا کن.

 

 بند بالا به غیر از آموزش بخشی از خداشناسی اسلامی ، طرز خواهش کردن از پروردگار عالم را به ما یاد میدهد. در ادامه است که دعا وارد بخشهایی میشود که افرادی که عاشق مناجات هستند از آن خوششان میاید . اینجا در واقع بخش اصلی دعا آغاز میشود:

 

ای خدای من و آقا و پروردگارم

آیا منرا بعد از اقرار به یگانگیت

و پس آنکه قلبم از شناخت تو مستحکم شده است

و زبانم به یاد تو گویا گردیده

و ضمیرم به دوستیت اعتقاد یافته

و پس از اعتراف صادقانه و دعای خاضعانه ام برای پروردگاری تو

در آتش رها میکنی ؟

هرگز! تو بخشنده تر از آنی که کسی را که پرورش داده ای ضایع کنی...

 

ای کاش میدانستم ! ای خدای من و آقا و مولایم ! آیا آتش دوزخ را مسلط میکنی بر رخسارهایی که برای بزرگواریت به سجده افتاده اند

و بر زبانهایی که به یگانگیت صادقانه و به سپاسگذاریت مدح کنان گویا شده

و بر قلبهایی که با یقین به خداوندیت اعتراف کرده اند

و بر نهادهایی که از دانش به تو سرشار شده تا آنکه خاشع گردیده اند

و بر اعضا و جوارحی که به سوی مراکز پرستشت شتافتند و به آمرزش طلبی از سوی تو اشاره کرده اند

 

چنین گمانی بر تو نیست

 

در ادامۀ متن دعا آمده است عذاب دنیا که عذابی زودگذر است نمیتوانیم صبرکنیم پس چگونه بر عذاب آخرت صبر کنیم؟! همانطور که گفتم دعایی که از معصومین به ما رسیده است فوق العاده آموزنده تر از مناجاتهای سایرین است:

 

 پس چگونه است صبر من در برابر بلای(عذاب) آخرت و بزرگی بدیهای درون آن(درون جهنم)؟ و آن بلاییست که مدتش طول میکشد و تخفیف داده نمیشود از اهلش زیرا آن جز از خشم و مجازاتت نیست و این چیزیست که آسمانها و زمین تاب آنرا آن را ندارند . ای آقای من! پس چگونه است حال من و من بندۀ ناتوان و خوار و ناچیز و فقیر و درماندۀ تو هستم ای خدا و پروردگار  و آقا و مولایم از کدام امر بر تو شکوه کنم؟ و از کدامشان ضجه زنم و گریه کنم؟ از عذاب دردناک و شدتش ، یا طولانی بودن بلا و مدتش؟

 

یک سؤال: اگر در آخرت به واسطۀ گناهانتان مجبور باشید با کفار همنشینی کنید ، چه میکنید؟

 

پس اگر منرا برای مجازات همردیف دشمنانت قرار دهی ... و جدایی افکنی بین من و دوستانت ؛ ای خدا و آقا و مولا و پرودگار من

گیرم که بر عذابت صبر کنم چگونه بر فراقت صبر کنم؟

گیرم که بر گرمای آتشت صبرکنم چگونه بر «نگاه به سوی بخششت» صبر کنم؟

یا چگونه در آتش منزل کنم در حالی که امیدم گذشت توست است؟

 

پس به عزتت سوگندی صادقانه یاد میکنم ای آقا و مولای من اگر من را (در آن حال) گویا و ناطق رها کنی ؛ بین اهل آن همچون دردمندان ضجه میزنم و همچون فریادرس خواهان به درگاهت بانگ میزنم و همچون عزیز گمکردگان بر تو میگریم ! و هر جا که باشم با صدای بلند میخوانمت: ای سرپرست مؤمنان ای بالاترین آرزوی عارفان ای فریادرس فریادخواهان ای عزیز دل راستگویان و ای خدای جهانیان...

 

 ای خدای من و سپاسگذار تو هستم ، در آنجا(دوزخ) میشنوی صدای بندۀ مسلمانی(توجه دارید که اسلام دین تمام انبیاست و در هر عصری اسمی داشته چون یهودیت و مسیحیت ، پس بکار رفتن واژۀ مسلمان از سوی خضر(ع) عجیب نیست ) به خاطر مخالفتش زندانی شده است و مزۀ عذاب جهنم را به کیفر نافرمانیش و بین طبقات دوزخ به جهت جرم وگناهش و شیون میکند به سوی تو ، شیون آرزومند به رحمتت ، و به زبان اهل توحیدت بر تو ندا میزند و به پروردگاریت توسل جسته است. ای مولای من،

 پس چگونه در عذاب باقی میماند و او به بردباری و رأفت و رحمت بی پایانت امیدوار است؟

و چگونه آتش شکنجه اش میدهد و او آرزومند بخشش و بخشندگیت است؟

یا چگونه شرارۀ آتش او را میسوزاند و تو صدایش را میشنوی و جایش را میبینی؟

یا چگونه شرارۀ آتش او را احاطه میکند و تو میدانی که ناتوان است؟

یا چگونه بین طبقات جهنم مضطرب بماند(قل قل بزند) و تو بر صداقتش آگاهی؟

یا چگونه مأمورین دوزخ زجرش دهند و او تو را با صدای «ای پروردگارم» صدا میزند؟

یا چگونه امید به فضل تو در آزادی از آتش دوزخ داشته باشد و تو رهایش کنی؟

 

هرگز! چنین گمانی بر تو نیست ...

 

 تا اینجا جزء نخست بخش اصلی دعا به پایان میرسد ، ولی این سخنان به هیچ وجه بدان معنا نیست که ما میخواهیم با این حرفها العیاذبالله خدا را با چربزبانی قانع کنیم که ما را علیرغم گناهان فراوانمان بر خلاف عدالتش(که از نظر شیعه یک اصل دین است) از مجازات برهاند. در واقع آنچه تا اینجای دعا میگوید پیشگفتاری بلند و بالا بود برای بخش بعدی دعا:

 

 به یقین سوگند میخورم که اگر دستور به عذاب منکرانت نداده بودی و دشمنانت را به جاودان کردن (در عذاب) حتمیت نداده بودی ؛ آتش را سرد و سلامتبخش قرار میدادی و هیچکس را در آن قرارگاه و جایگاهی نبود ولی تو که اسمهایت پاکند سوگند یاد فرموده ای که آنرا از همۀ کافران جنی و انسی پر کنی و دشمنانت را در آن جاودان کنی و تو که ستایشت بزرگ است ابتدا فرمودی: ... آیا کسی که مؤمن است چون کسی است که کافر است ؟ برابر نیستند.

 

این بخش کوتاه از دعا که ،هرکس یکبار قرآن را خوانده باشد آیات قرآن را در بند بند آن میبیند، نشانگر آنست که ما مجازات گناهان خود را بدیهی و حتمی میدانیم.

 ما از طرفی میگوییم خدایا چگونه میخواهی مایی که به تو ایمان آورده و به تو عشق میورزیم را با دشمنانت در یکجا قرار دهی؟ و از سوی دیگر اعتراف داریم که خداوند سوگند یاد فرموده که در قیامت تمام گناهکاران را عذاب دهد. اکنون چاره چیست؟ خب مایی که جز خدا کسی را نداریم به جز از خدا نمیتوانیم یاری بخواهیم و چارۀ گناه آنستکه پیش از مرگ بخشیده شود زیرا پس مرگ دیگر استغفار سودی ندارد. پس از تنها کسی که در دنیا داریم درخواست عفو میکنیم:

 

  خدای من و آقایم پس از تو خواهش میکنم

بواسطۀ قدرتت که مقدرات را با آن ایجاد کردی

و بواسطۀ قضایی که آنرا حتمی قرار دادی و بر طبق آن داوری کردی

و غالب شدی بر هر کس که قضا و قدر را بر او اجرا کردی

که در این شب و در این ساعت(این لحظه) بر من ببخشی هر خطا و هر گناهی که انجام دادم و هر زشتی که پوشاندم و هر نادانی که کردم ، پنهان یا عیان انجامش دادم ، مخفیش کردم یا آشکارش نمودم ، هر بدی که نویسندگان گرامی(فرشتگان ثبت اعمال انسان) را به نوشتنش دستور دادی و موکلشان کردی که آنچه از من است را حفظ کنند و آنها را شاهدانی بر اعضایم قرار دادی و خودت بالاتر از ایشان مواظب من بودی...

 

 بخش اصلی دعای کمیل اکنون گذشت و در ادامه دعاها و خواهشهایی است که که در یک کلام به ما میاموزند که چه چیزهایی از خدا بخواهیم که خواندنش را به همه توصیه میکنم! در پایان دعا با خواهشهایی توأم با سپاس و ستایش خدا به پایان میرسد:

 

ای که زود خوشنود میشوی ، بر کسی که جز دعا ندارد ، رحم کن ؛ بدرستیکه آنچه بخواهی میکنی.

 

ای کسی که اسمش دارو و یادش درمان و فرمانبرداریش بی نیازیست ؛ بر کسی که سرمایه اش امید و سلاحش گریه(التماس) است رحم کن.

 

ای تمام کنندۀ نعمتها! ای برطرف کنندۀ بلاها! ای نور ترسیدگان در تاریکی! ای دانایی که نیاموخته ای! درود فرست بر محمد(ص) و خاندان محمد(ص) و با من چنان که من هستم رفتار نکن (و با من چنانکه خودت هستی رفتار کن ) و درود خدا بر پیامبرش و پیشوایان بابرکت ازخاندانش و خدا سلام فرستد ، سلامی بسیار.

 

اینجا ممکن است برخی دوستان راجع به صلوات فرستادن خضر(ع) بر پیامبر اسلام بپرسند. در پاسخ باید بگوییم که :

 

۱. خدا و ملائکش بر پیامبر اسلام درود میفرستند چه رسد به پیامبران (سورۀ احزاب آیۀ ۵۶)

۲. پیامبران خدا از فلسفه و سلسلۀ نبوت آگاه بوده اند و پیامبر آخرالزّمان و امامان را میشناختند زیرا این پیامبران و پیشوایان الهی از فلسفۀ خلقت بوده اند و وسیلۀ خدا برای هدایت خلق. پس بیشک خضر(ع) هم پیامبر اسلام را میشناخته و میشناسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:58  توسط مسلمان ایرانی 

ترجمۀ غلط از قرآن و تفسیر به رأی

 در این راه این ملحدین که معمولا از انسانیت چندان زیادی هم سود نمیبرند آیات قرآن را به نفع خود ترجمه میکنند:

برای مثال این ترجمه ایست که یک شبهه افکن دروغگو از آیۀ 28 سورۀ آل عمران آورده است:

 مؤمنین نباید غیر مؤمن به اسلام را به دوستی بگیرند مگر از روی ترس و خدا شما را از خودش بر حذر میکند(!) تا از غیر مؤمنین نترسید و از خدا بترسید.

 میبینیم که شبهه افکن سعی کرده با ترجمۀ غلط قرآن را به خودخواهی و دعوت به دورو بودن محکوم کند و همچنین با بکار بردن واژۀ «غیر مؤمن به اسلام» خواسته بگوید روی سخن قرآن در این کلام مسیحیان و یهودیان و زرتشتیها است و اما معنی حقیقی آیه اینست: 

 مؤمنین «کافران» را «به جای مؤمنین» به دوستی «نمیگیرند» و هر کس چنین کند به هیچ وجه از (بندگان) خدا نیست مگر آنکه از (دشمنی و شکنجۀ) آنها بسیار بترسند و خدای یگانه «مواظب» شماست و بازگشت به سوی خداست.

 اختلاف ترجمه را دیدید؟ کلماتی را که این شبهه افکن غلط ترجمه کرده را با گیومه مشخص کردم تا بیشتر دقت کنید. میبینید که اینجا هیچ حرفی از اهل کتاب و ترسیدن از خدا نیست. متأسفانه ترجمۀ غلط و تفسیرمآبانۀ آقای الهی قمشه ای هم به این قماش از ملحدین خیلی کمک کرده است به طوری که ایشان در برخی موارد به جای ترجمه کردن آیه تفسیر خودشان از آیه را بیان میکنند. من به جوانان توصیه میکنم تا آنجا که میتوانند عربی یاد بگیرند تا خود بتوانند به درستی ترجمۀ آیات اطمینان یابند.

 از سوی دیگر الحادگرایان سعی دارند با تفسیر به رأی مفهوم اسلام را در ذهن جهانیان مخدوش کنند و بارزترین نمونه اش هم تفسیرشان از این آیه است:

 هر جا کفّار را یافتید آنها را بکشید.

که از آن تفسیر به جنگ طلب بودن اسلام میکنند در جواب این تفسیرها باید بدانیم که:

 اول از همه تفسیر قرآن کار هر کسی نیست و وقتی علما پس از دهها سال تحصیل علم ، کتاب تفسیر مینویسند معلوم میشود که چقدر اینکار دشوار است.

 دوم اینکه هر آیه شأن نزولی دارد این آیه زمانی نازل شد که کفّار عهد صلح دهسالۀ خود با پیامبر را زیر پا نهادند و گروهی از مؤمنین را به قتل رساندند بد نیست بدانیم که بعد از این آیه بود که مکه توسط مسلمین تسخیر شد ولی با این وجود هیچ خونی ریخته نشد.

سوم اینکه برخی آیات محکمات و بعضی متشابهاتند ؛ برخی ناسخ و گروهی منسوخند آیا این آیات را تشخیص میدهید که به تفسیر قرآن میپردازید؟ بد نیست بدانید نظر قرآن در مورد کافران فقط با آن آیه مشخص نمیشود و آیاتی مثل آیات سورۀ کافرون نیز باید مد نظر قرار گیرند:

 بگو ای کافران آنچه میپرستید را نمیپرستم ... دینتان برای خودتان و دین من برای خودم

 که نشان میدهد که قرآن کفار را به حال خود رها کرده و بخواطر دین غلطشان حکم به اعدامشان نمیدهد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:13  توسط مسلمان ایرانی 

 سلام دوستان روز مادر مبارک . چون نمیخوام زیاد اعصابتون با شبهه افکنیهای افراد ضد دین خرد بشه . براتون مطلبی از یکی از سایتهای ضد دین میارم تا یکم بخندید! این مطلب نشانی از اوج حماقت نویسندۀ خود را به ما مینمایاند:


 

« چرا شیعه سکینه دختر امام حسین را در شش سالگی ترور میکند؟

 

 

شما هم حتمأ مثل من سئوال خواهید کرد:
چرا شیعه معتقد است که سکینه در شش ساله‌گی در جریان واقعه کربلا کشته شده است؟ به خصوص که اگرلازم باشد زنی در صدر اسلام و از خانواده پیامبر به عنوان الگوی دیگر زنان مؤمن قرار بگیرد. جواب را شاید در این قطعه‌ها که در زیر آورده‌م بیابیم:

در صفحه ٢٨٠ کتاب " زنان پرده‌نشین و نخبگان جوشن پوش" نوشته فاطمه مرنیسی آمده:
زنان مسلمانی که در آن دوره (صدر اسلام) در برابر محدودیتها مقاومت نشان دادند چه کسانی بودند؟ از مشهورترین آنها سکینه، یکی از نواده‌گان پیامبر(ص) از طرف دخترش فاطمه، بود.
سکینه (دختر امام حسین) در سال ٤٩ هجری متولد شد. ... پنج یا به قولی شش شوهر کرد و با بعضی از آنها نزاع کرد، به بعضی علاقه و عشقی آتشین داشت، یکی از آنها را به جرم خیانت نزد قاضی کشاند و از هیچ کدام اطاعت تام و بی چون و چرا ( که از اصول ازدواج اسلام سنتی محسوب میشود) نکرد. در قراردادهای ازدواجش قید میکرد که نسبت به شوهرش اطاعت تام نخواهد داشت، بلکه آنطور که میخواهد خواهد زیست و نمیپذیرفت که شوهرش چند زن داشته باشد. او به مسائل اجتماعی و سیاسی و شعر علاقه زیادی داشت و شاعران را به خانه‌اش دعوت میکرد... تاریخ نویسان مجذوب شخصیت او شده و صفحات بسیار و برخی تمامی نوشته خود را به زنده‌گی او اختصاص داده‌اند*.....او یکی از شوهران خود را واداشت تا در موقع عقد، حق نشوز، یعنی شورش علیه کنترل زناشوئی را- که فقها را رنجاند- امضا کند. او خواستار داشتن حق نشوز شد و مانند زیبائی و هوش سرشارش به آن افتخار میکرد و به نقش اساسی و پویای زنان در فرهنگ عرب تأکید داشت....سکینه در مدینه در سال ١١٧ هجری در سن ٦٨ سالگی درگذشت.


خوب به نظر من همینها کافی است که مرتجعین نخواهند که یک چنین زنی در خانواده پیامبر شناخته شود و به همین دلیل شیعه وی را در شش ساله‌گی ترور کرده و همراه پدرش حسین وی را هم زنده به گور میکند.

*
شماری از مورخانی که درباره سکینه نوشته‌اند: ابن قتیبه، ابن عبدریه، ابن عساکر، زمخشری، ابن سعد، ابوالفرج اصفهانی، ذهبی، صفدی، بخاری»

 

  1. از همه مهمتر اینکه کاملا مشخص است که نویسندۀ به اصطلاح محترم این ردیه اصلا توی باغ نیست! اطلاعات تاریخی این نادان صد در صد دروغ است! کجای تاریخ آمده که سکینه(س) شش شوهر کرد؟ کجای تاریخ آمده سکینه(س) که خود معلم قرآن بود جلوی احکام دین می ایستاد؟ من نمیدانم آیا واقعا این خانم مرنیسی در کتابش چنین خزعبلاتی نوشته یا نه ؛ چون این کتاب را نخوانده ام. ولی شما فقط منابع را نگاه کنید آخر این منابعی که ما به عمرمان اسمشان را نشنیده ایم هم شدند منبع معتبر ؛ من نمیدانم منظور نویسنده از بخاری چیست! ولی اگر منظورش صحیح بخاریست که در آن کتاب اشاره ای به سکینه(س) نشده است. خدا تحریفگران را به خاک سیاه بنشاند. اگر این خانم که نویسنده از کتاب او اقتباس جسته چنین اراجیفی ردیف کرده باشد معلوم است که فقط قصد داشته مبارزه فمینیستیش با احکام دین را به بزرگان دین بچسباند!!
  2. ولی چیزی که واقعا خنده دار است اینستکه آن دختر امام حسین که در ماجرای حماسۀ حسینی به شهادت رسید اولا سکینه(س) نبود بلکه خواهر سه ساله اش رقیه (س) بود!! ثانیا در کربلا به شهادت نرسید بلکه در شام به شهادت رسید که ماجرای تلخ شهادت آن بانوی مکرمه را همۀ شیعیان میدانند و صحیح نیست که من آنرا در ایام عید بازگو کنم.

 

 واقعا جالب است که کسانی بین همین ردیه نویسها پیدا میشوند که به علت بی اطلاعی اینطور تحریف میکنند.

 اما یک سوال از دوستان دارم به نظر شما اگر این ردیه نویس از ماجرای واقعی رقیه و سکینه(س) خبر داشت باز هم چنین ردیۀ سستی مینوشت یا سعی میکرد طوری تحریف کند که آب هم از آب تکان نخورد؟!!


در اینجا باز هم از جوانان میخواهم: هر جا ردیه ای دیدید که در پی آن اسناد و مدارکی ذکر شد خیال نکنید به علت بیان اسناد مطلب واقعیست. خیلی وقتها سند ذکر شده هیچ اعتباری ندارد . خیلی وقتها حرفی که ادعا میکنند اصلا در آن سند نیامده است و البته خیلی وقتها حرف نویسندۀ سند را هم تحریق میکنند و بخشی از آنرا بیان میدارند.

 


التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 16:1  توسط مسلمان ایرانی 

زن اروپایی

البته این نوع زنها که در پشت مجله «زن روز» (در آن زمان و این زمان در اینترنت ) میبینیم در اروپا هم هستند اما در جاهای مخصوصی !! به عنوان «زن شب» این غیر از زن اروپایی است ... فقط بعضی از زنان اروپایی هستند که ما حق داریم بشناسیم . آنهایی را که فیلمها و مجله ها و تلویزیون های جنسی و رمانهای نویسندگان جنسی به ما نشان میدهند به عنوان تیپ کلی «زن اروپایی» یه ما میشناسانند .

حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از شانزده سالگی به صحرای نوبی به آفریقا به به صحرای الجزایر به استرالیا میرود تمام عمرش را در محیطهای وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی میگذراند و شب و روز در جوانی و کمال پیری درباره ی امواجی که از شاخکهای مورچه فرستاده میشود و شاخکهای (مورچه های) دیگر آنرا دریافت میکنند و چون عمر را به پایان میبرد دخترش کار و فکر او را دنبال میکند این نسل دوم زن اروپایی در سن پنجاه سالگی به فرانسه باز می گردد و در دانشگاه میگوید : «من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضی از علایم مکالمه او را یافته ام.»

حق نداریم «مادام گواشن» را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسایل فلسفی حکمت بوعلی و ابن رشد و ملاصدرا و حاجی ملاهادی سبزواری (آیا این افراد را میشناسید ؟ ) را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود آنچه حکمای ما بد ترجمه کرده اند را تصحیح نمود.

...حق نداریم «رزاس دولا شاپل » که بیش از همه ی علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان ولایت علی و مدعیان معارف علوی , او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد , با دوری از جو فرهنگی اسلام و زمینه تربیتی و اعتقادی شیعی , از آغاز جوانی زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند ... درست ترین خطوط سیمای علی لطیف ترین موجها ی روح و ابعاد احساس و بلندترین پرشهای اندیشه او را یافت و رنجها و تنهاییها و شکستها و هراسها و نیازهای او را برای نخستین بار و نه تنها علی بدر و حنین که علی محراب و شب و چاههای بیرون مدینه را را نیز پیدا کرد و نهج البلاغه او را .این دختر کافر جهنمی که هم آنچه علی به قلم آورده است پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخه های خطی پنهان اینجا و آنجا همه را گرد آورد و خواند ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین نوشته هایی را که درباره کسی از یک قلم جاری شده است درباره علی نوشت و اکنون چهل و دو سال است که لحظه ای سر از اندیشه و تامل و کار و تحقیق بر نگرفته است .

ما حق نداریم دوشیزه «میشن» را بشناسیم که در اشغال پاریس بوسیله نازیها از سنگر نهضت مقاومت فرانسه ضربه هایی چنان کاری به ارتش هیتلری زد که دو بار غایبانه به مرگ محکوم شد و با اینکه خود یهودی است انسان بودن و آزادی را در اوجی میفهمد که اکنون در صف «فداییان فلسطینی» علیه صهیونیسم میجنگد!

ما حق نداریم هزارها دختر پاریسی را که دوشادوش مجاهدان الجزایری بی نام و نشان و بی انتظار پاداشی دنیوی یا ثواب اخروی در سازمانهای مخفی سنگرهای کوهستان ی و قلب پایگاههای جنگلی از سینه صحرای آتش ریز صحرای الجزایر تا زیرزمینها و پناهگاههای شهر شهوت و شراب پاریسعلیه استعمار فرانسه و قداره بندی چون ژنرال دوگلو سوستل و سالان و آرگو جنگیدند و شکنجه های هولناک را و شهادتهای شکوهمند را در راه آزادی ملتی بیگانه استقبال کردند .

ما حق نداریم که «آنجلا» دختر آمریکایی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر چه میگویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته اند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه آنچنان که آقایان محترم مسعودیها و فرامرزیها بنام «زن روز» اروپا به اطلاعات بانوان ما میرسانند ... تا آنجا پیشرفته که که تجسم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است ... یک بار ندیدم از دانشگاه کمبریج یا سوربن یا هاروارد عکس بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می آیند و چگونه میروند.چگونه در کتابخانه ها بر روی نسخه های قرنهای چهارده و پانزده اروپا و الواحی که از دوهزار پانصد تا سه هزار سال پیش در چین پیدا شده یا روی نسخه ای از قرآن نسخه هایی از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت از صبح تا شب خم میشوند بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند تا کتابدار کتاب را نمیگیرد و عذرشان را نمیخواهد سرشان از روی کتاب برداشته نمیشود

منبع: «فاطمه فاطمه است» اثر دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 23:21  توسط مسلمان ایرانی 

خودتان قضاوت کنید:

 

آرش بیخدا:

درود،


این وبلاگ سعی کرده به برخی نوشتارهای زندیق پاسخ بده، البته خیلی از نوشته هایی که پاسخ داده به زندیق ربطی ندارن، ولی خوب چندتاشون هستن که مال زندیق بوده اند.

http://anti-zandiq.blogfa.com

من به دو دلیل تصمیم گرفتم بجای پاسخ گویی شخصی این کار رو در تالار مطرح کنم که بقیه هم بیایند و نظر بدهند.
1- من وقتش رو ندارم اینکار رو بکنم بهتره بجای اینکار روی پروژه های دیگم وقت صرف کنم
2- مطالب بعضی وقتها اونقدر سطحی و آبگوشتیه که پاسخ دادن بهشون ابلهانه است، البته خوب گاهی نکات خوبی هم در این نقد ها هست،
3- کار گروهی بهتر از کار انفرادیه

نکتۀ جالب اینکه ایشون از دو دلیل حرف میزنن ولی سه دلیل میاورند!

 

پاسخ من:

 

۱. شما وقتش رو داری، شرمندم ولی عقلشو نداری. تو فقط میتونی کسانی مثل خودتو بپیچونی!!

۲.مطالبم آبگوشتیه که به جوجه هات آماده باش دادی؟؟

۳. بله کار گروهی بهتره چون شما سربازان شیطان، هفت گرگه را به جنگ تن به تن ترجیح میدهید.

 

آرش جوجه! اگر وجودشو داری با من مناظره کن وگرنه از دست جوجه هات هم کاری ساخته نیست.

آخرین اخبار:

دار و دسته زندیق دارن دنبال من توی مخاطبین مسلمانشون میگردن! یکیشون هم میگه منو شناخته. اما آرش بیخدا گفته برم اونجا تا بشورتم بذارتم کنار!

پاسخ من: آرش خان! مگه اون چند نفری رو که بهت پیشنهاد مناظره دادن دک نکردی؟ راستی تو که نمیخواستی جوابمو بدی چرا شروع کردی به درشتی کردن و جواب دادن به من؟ چیه بیام اونجا تا مثل دیگران با توهین با من برخورد بشه؟ بلانسبت مگه من خرم؟

من حاضر نیستم بیام توی سایت تو ثبت نام کنم، اگر قادری مناظره کنی بیا و داخل کامنتهای این وبلاگ با من بحث کن اینجا از سایت تو خیلی پاکتر و انسانیتره!! مدیرشم طرف فرد خاصی رو نمیگیره.

در ضمن آرش بیخدا منو بی ادب و بیسواد(!!) نامیده، حالا از همینجا ازش میپرسم:

1.من بی ادبم یا تویی که توی سایتت به راحتی فحش میدی و بعد هم میگی هر کس ناراحته این سایتو نخونه؟!

2. من بی ادبم یا تویی که وقتی برات پیام با فونت سبز گذاشته بودن به یارو گفتی اگر یکبار دیگه با این رنگ فونت چیزی بنویسی اخراجت میکنم؟(آره کوچولو من بیشتر تالارای مزخرفتو خوندم)

3. من شاید بی سواد باشم ولی هر چه مینویسم تراوشات ذهنی خودمه! تو چی؟ ترجمۀ کتب مستشرقین یهود و ثبتشون به اسم خودت، شده کارت! حالا میفهمی چرا بهت میگم جوجه؟

4.شما باسوادی که از مشتریان وبسایتت میخوای که بیان و جواب منو بدن؟

کامنتها هم باز هستن!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:56  توسط مسلمان ایرانی 

 سلام مجدّد به تمام دوستان مسلمانم و نیز دوستان غیر مسلمانی که از نژادپرستی تنفر دارند.
یکی از راههای جنگیدن دشمنان با اسلام اینست که کلمات عربی را ، که زبان قرآن است و اکثر کتب اسلامی به این زبان میباشند ، اشتباه ترجمه کنند و به مظلوم نمایی بپردازند. مثلا «عجم» را به گنگ و خنگ ترجمه میکنند و بعد میگویند عربها به ما فحش میدهند و حال آنکه اگر در یک فرهنگ لغت عربی نگاه کنید معنی عجم ،به عنوان یک اسم، میشود: ایرانی و غیر عرب . یعنی اعراب به هر فردی که عربزبان نباشد عجم میگویند و مشکلی با فارس بودن ما ندارند بلکه مردم امریکا را نیز عجم میدانند زیرا عجم یعنی غیر عرب و اینکه چرا میگویند «ایرانی و غیر عرب» بدان خاطر است که مردم ایران در قدیم نزدیکترین ملت غیر عرب به آنها بودندو از آن موقع تا به حال هم این اسم مانده ولی حقیقت آنستکه به ایرانیان اختصاص ندارد.
حالا شما ببینید با همین یک کلمه «عجم» این دین ستیزان نژادپرست چه جنگ اعصابی راه انداخته اند!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 2:4  توسط مسلمان ایرانی 

پیوندها

بحثهای فکری در مورد دین
نقد دین زرتشت
نقد مسیحیت
کلیسا و ساختهای آن
کلیسا و ساختهای آن(پارسی بلاگ)
پرتوئی از اسلام
پرتوئی از اسلام(پارسی بلاگ)

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM